مشاهده محتوا

تگرگ و آفتاب

فیلم سینمایی تگرگ و آفتاب

حاج یحیی یک مرد جوان است که سه سال است که در جبهه است و کمتر به مرخصی می رود. او به علت ترکشی که در سینه دارد به مرخصی می رود و متوجه می شود که حاج مرتضی که قبلا یحیی پیش او کار می کرده است فوت کرده است و وصیت کرده که او به کارهای زن و بچه او رسیدگی نماید. حاج مرتضی به شریکش وکالت رهن خانه اش را داده و شریکش سو استفاده کرده و خانه او را فروخته است. یحیی با شناختی که از حاج مرتضی دارد و می داند که او تمام کارهایش را در یک دفتر یاددادشت می کند با گرفتن دفترچه از خانواده اش متوجه می شود که وکالت فقط جهت رهن بوده و از شریکش می خواهد که خانه را پس دهد ولی وقتی می بیند که او به خاطر طمع حاضر نیست خانه را پس دهد از او شکایت می کند. در این مدت رفت و آمد یحیی در خانه حاج مرتضی به  دختر او گلی علاقمند شده ولی ...